مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سخنی در دل - سخنی بر زبان



وقتی همه راهها بسته می شوند . روزنه های کوچک شاهراههای بزرگی هستند

----------------------------

هیچگاه همگرایی دو سویه برپایه زور گویی استوار نمی ماند .
تنها همسنگ بودن در کنش و گفتار است که به دوستی ها ارزش می دهد .




حالا برو دست خدا را بگیر

اینجا تو وبلاگ ثابون یه چیزی نوشته که حرص م را درآورد . پاسخ ش را تو وبلاگ خودم هم نوشتم

...................................................................................


چقدر سخت است که آدم بخواهد فراموش کند آنچه جزیی از زندگی ش شده . جزیی از وجودش . نه اصلا تمام وجودش . چقدر سخت است که آدم بخواهد خودش را فراموش کند و فریاد برآورد که  من بی گناه ترین گناهکار روی زمینم و بعد با یک پتک به اندازه خاطرات ش ، به سر خودش  بکوبد و خودکشی کند . از بد اقبالی آهنگری که از آن رهگذر می رود ، به حال پتک گریه کند که ای کاش کوره ای به اندازه دنیا داشت تا همه پتک ها را در آن ذوب می کرد . و سندان ی داشت که همه سرها را بر آن می کوبید .
دیگر لوسیفر بیکار می شد و گرگور هرگز به گونه آدمی در نمی آمد و حوا وجود نداشت تا شهوت تمنای آدم را برانگیزاند به قدر دانه ی گندمی .
خیلی سخت است بخاطر یک حوای ناقابل روزگارت را سیاه کنی و هر روز در اندیشه مارک و رنگ شورت حوا باشی .

اگر هندسه خوانده بودی هیچ ارزشی برای انحنای بدن حوا قائل نبودی .

اگر فیزیک خوانده بودی از تاثیر هرچه نیروی گریزگاه و نشیمن گاه و آبریزگاه بود متنفر می شدی .
اگر شیمی خوانده بودی کاری می کردی که سلول گندابی مردانه ات هرگز بارور نشود و ذهنت از رویای سترون حوا مشمئز می شد .
رفتی فلسفه خواندی و دنبال دلیل گشتی که نبود . و در پی اثبات غیر ممکن سر از گندم زاری در آوری که شبحی در آن وسوسه خوردن گندم را به جانت انداخت تا عمری ذهنت مشوش باشد و رهایی از تشویش را در گیسوان حوا ببینی .
تف به ذات هرچه نام عشق بر آن نهاده اند .
حالا برو دست خدا را بگیر و بگو هرچه خواستی برایت بخرد .

چه نازک دل بودی ؟
چه نازک دل بودی که دنیا را چونان تنگ بلوری بر لب حوض پراز ماهی رها کردی .

در حیاط ساکت رویای تو اکنون قناری خاموش می خواند و صدای هق هق گریه ، و نجوای تو با نیلوفر تا سپیده . که اندوه بی پایان تو را تسلی می دهد آرام .

یادش بخیر . مادربزرگ . یادش بخیر سرخی انار . یادش بخیر قصه های مکرر .
امروز آسمان ابری بود . دانه های درشت باران ، خیسی گونه هایت را می شست تا نازنین اشکهایت را نبیند . تا مهرناز باور کند که مرد شده ای . تا احسان دستهایش را به گردنت حلقه کند . تا مادر باردیگر فرصتی کند برای غصه های تو دلتنگ شود .

اندوه دوست ، غمگینی من بود و سنگینی درد بر سینه ام . تا همراهی ش کنم بی هیچ شکوه ای . تا لرزیدن شانه های ش را نبینم . تا تکیه گاهی باشم برای قامت او .

------------------------------------------------------

برای محمد میرزایی که مادربزرگ نازنین ش را از دست داد امروز .

یادداشت یه روز سخت

ما عادت کردیم همه کارهامون رو بزاریم برای آخرین فرصت ها . این را ۳۵ سال هست که مکرر دارم می بینم .

تو این یکماهه همه یادشون اومده که محرم شده . قراره سالروز انقلاب باشه . نوروز داره میاد و هزار عنوان و مناسبت که به بهانه اون تو یکماهه به اندازه تمام ۱۰ ماه گذشته کار ریخته تو سرم و باید در کمترین فرصت ها مثلا من شاهکار کنم و کارهای ۲۰ روزه را ظرف ۴ روز انجام بدم .

حالا درست در همین بحبوحه تنهایی و تراکم کارها و مسئولیت من . این جناب آنفلوآنزا هم مثل اجل معلق نمی دانم از کجا پیدا شد و درست رو سرم من فرود اومد .

حال مزخرفیه . تمام تن و بدنم درد می کنه . یه موقع خیس عرق میشم و یه موقع تمام بدنم یخ میزنه . صدام گرفته و گلوم هم بشدت درد داره . به اندازه یکسال فقط دستمال کاغذی مصرف کردم و چشام جلو مانیتور باز نمیشه . باید چندین سفارش طراحی پرکار را هم آماده کنم بدم چاپخونه . تو این ایام هم که تمام قیمت ها بهم میریزه . شهریور و بهمن ایام بدی برای خرید مواد چاپی هستند .

جیب کت م پراز قرص و مسکن شده و باید هرجوری هست خودم را تا ۲۰ روز دیگه سرپا نگهدارم . بعدش یقین دارم که جنازه م رو جمع می کنن .

اگه وقت کردین . یه چند بیتی دعا برام بخونین . ثواب داره .

تبادل لینک

وبلاگ خوبی دارید . خوشحال شدم که خیلی اتفاقی اومدم اینجا . ممکنه بازم سر بزنم .
آیا مایل هستید تبادل لینک کنیم ؟ اگر نشانی وبلاک من را در وبلاگ خودتان قرار دهید . من هم همین کار را می کنم . اونوقت دیگه هیچکس وبلاگ ما دونفر را نگاه هم نمی کند .

اگر مایل هستید پولدار شوید به وبلاگ من لینک بدهید . با هر کلیک یک پاپاسی به شما تعلق می گیرد و ظرف یکسال ۳۶۵ پاپاسی به حساب شما واریز خواهد شد .

بهترین کتاب های سال ۱۸۵۰ قبل از میلاد را هم فقط در وبلاگ ما می توانید پیدا کنید . همچنین ما سعی می کنیم با ارواح ارتباط برقرار کنیم . اگر در جلسات ما حضور پیدا کنید ، ظرف چند ثانیه جد و آباد تان را می آوریم پیش چشم تان . کافی است فقط چند میلیون به حساب ما واریز کنید .

برای ترک هرچیزی از اعم از مباح ، مستحب ، حلال ، واجب و غیره …. وبلاگ های دیگری هستند که به شما کمک می کنند و ما هیچ اطلاعی از آنان نداریم .

بازهم التماس می کنم لینک مال ما را در صفحه خودتان قرار دهید . جان خودش اذیت نکن . لینک را بزار . کار داریم .

اخبار امتحانات

اخبار امتحانات 2

پس از گذشت دوهفته از شروع امتحانات پایان فصل و بررسی های بعمل آمده ، براساس اعلام کتبی اساتید رشته . یک دانشجوی کارشناسی ارشد رشته « یأس و اندوه » علیرغم نا باوری خودش و تعجب همگان ، با ضریب بالای نمرات به جایگاه قبولی رسید و تعجب همه مشاورین و کارشناسان رشته خود درمانی را برانگیخت . در حال حاضر دانشجوی مذکور دربهت باورنکردن این خبر قرار دارد . وقتی بیرون اومد ، یک مصاحبه جانانه با ایشان خواهیم داشت که قدر مسلم شما را حیرت زده خواهد نمود . در اثر این اتفاق نادر و باورنکردنی . سیستم آموزشی دانشگاهها با تغییرات بنیادین مواجه شده و میرود تا با یک دوره تعطیلی 5 ساله بمنظور برنامه ریزی های ساختارشکنانه روبرو شود .

خبرهای تکمیلی بعدی پس از بهوش آمدن این دانشجو به اطلاع خواهد رسید .

برای پیگیری دقیق تر به نشانی http://invvar-v-oonvar.com هجوم ببرید .

 

من یقرء فاتحة مع الصلوات

در دو سوی معبر سقوط

در دو سوی معبر سقوط

منتهی به پرتگاه تاریخ

ایستاده ایم

اجساد تمام سرداران غضب آلود

را استخوانی بیش نمانده است

کسانی که هر روز کتاب تاریخ را حجیم تر کرده اند .


از معابد بوی خون می آید

و دعا های مان در غلظت دود

بر پاشویه های وضو به چرکابه نشسته اند

احمد . نیما . شروین و حسین

همکلاسی های دیروز

بر نیمکت های انزوا

در کارگاه های بغض بی هویت شان

تیغ های عداوت را تیز می کنند .


امروز عاشورا بود

امروز احمد و نیما و شروین و حسین

در برابر هم تیغ های آخته بر کشیدند

امروز حرمت معلم پایمال شد

آنچه در مدرسه آموخته بودیم

در هیاهوی گنگ تقدس جان باخت

حسین در گوشه ای افتاده بود بی سر

و می گریست بر امت عزادار خویش


امروز عاشورا بود

امروز آسمان زیر بار تهمت و افترا

امروز این نسل پر شقاوت

ریشه خویش را می جویدند

چونان که بر رگان خویش دندان می سایند


آفتاب رفته بود  آفتاب رفته بود

و برادر . دوست . یار . مفهوم گمشده غریبی داشت .

عاشورا و حسین (ع)

آیا حسین را درک خواهیم کرد ؟ رسالت او چه بود ؟


دوباره از نیم قرن

 در تیرگی ستاره ای

جرقه ای

نوری می جهد

بر ارتفاع ساکن

آبشاری جاری ست

درون وجود آرام

رودخانه ای می خروشد .


اتاقم را با چراغ های رنگی کوچگ

با گلهای کاغذی بی شمار

تزئین می کنم .


۵۰ بار شمع های مکرر در طاقچه می نشانم

و کنار پنجره نسیم پوست گندمی مرا می نوازد .


شاید پیش از اینکه شمع ها خاموش شوند بیاید .

چراغ های کوچک رنگی

خستگی ناپذیر چشمک می زنند

از خانه مجاور بوی انگور قرمز فضا را آکنده می کند

ساکنان خانه 

پیش از اینکه بخاطر از دست رفتن آرزوهای سی ساله مأیوس شویم

رفته بودند

شمع ها به آخر رسیده اند

با اشکهای گسترده بر طاقچه های مرتفع .

اینجا دیگر صدای گلوله نیست

اینجا کسی شیون نمی کند

و من دوباره از نیم قرن گذشته ام ...

نشئه ی چشم خمار

نشئه ی چشم خمارم می کنی

آواره ی کوه و دیارم می کنی

مست بودم تو هشیارم می کنی

بند بگسسته بر دارم می کنی

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>