X
تبلیغات
رایتل

از خویش رها . پی تو میگردم

میلاد عشق

دیروز تولد دوستم بود . سی برگ از صفحات دفترش پرشده . خودش میگه تا حالا همه ش را خط خطی کرده و هنوز الفبا را یاد نگرفته . اما من میگم اون از اولش هم میدونسته برای چی خط خطی میکنه . اینم خودش یه جور الفباست که زبان خاص نوعی زندگیست .


من تا حالا ندیدمش ، اما یه جورایی بهش وابسته شدم . هنوز با هم دشمن هستیم ، سایه هم رو با تیر می زنیم ، اما هروقت میخوایم بزنیم ، اولش به هم خبر میدیم که جا خالی بدیم نکنه یه وقت تیر بخوره بهمون . دوست داریم همدیگه رو .  من نتونستم به موقع بهش تبریک بگم و از این بابت یه نموره دلخورم ، اما بهتر که نگفتم . لوس میشه .

امیدوارم حالا حالاها زنده باشه تا من یکی رو داشته باشم باهاش دشمنی کنم ، دشمن دانایی هست و بهتر از دوستای اونجوریه .

حیف که 22 سال دیر تر از من اومده تو صف ، از دور با اشاره و تبسم و اخم به هم فحش میدیم . آخه نه اون میتونه بیاد اینوری ، نه من میتونم برگردم عقب . ولی خب یه کم داریم میفهمیم همدیگه رو . شاید یه روز بهم رسیدیم .


تا اون روز .............