X
تبلیغات
رایتل

از خویش رها . پی تو میگردم

روزهایی که می گذرند

امروز حس خوبی نداشتم . هرجای این دنیای مجازی سر کشیدم بوی کهنگی می داد . آدم ها از خودشون فرار کرده بودند . اما بندهایی که آنها را به گذشته شان پیوند می داد تا مچ پاهای شان امتداد می یافت .

وقتی احساس تنهایی می کنم . حتی غذا هم نمیتونم بخورم . از دست ادیتور بلاگ اسکای هم خیلی شاکیم . از کیبورد خودم هم شاکیم . یه ( کامای ) درست و درمون نمیشه بین جملات گذاشت و هی باید ( نقطه ) بزارم بجای اونا .

امروز رفتم آرشیو این شش سال وبلاگم رو ریختم بیرون . بعضی جاها نوشته ها خوب حرف می زدند و بعضی جاها دقیقا میشد فهمید که من زورکی نوشتم . اما بین این نوشته ها جای یه چیزی خالی بود . یه مطلب را داشتم تو بلاگفا می نوشتم ( چندماهی که موقتا رفته بودم بلاگفا ) بعد که اومدم اینجا یه اتفاقاتی پیش اومد که نوشتنم ادامه پیدا نکرد . یعنی حسش رفت . اما حالا دلم میخواد دوباره ادامه بدم . برای همین باید قسمت های قبلی را پیدا کنم و بزارم اینجا تا بتونم دنباله ش رو بنویسم . با یکی از دوستان که با گردانندگان بلاگفا رفیقه باید تماس بگیرم تا مطلب را اگه میشه از دیتا بیس خودشون در اختیارم بزارند تا بتونم اینجا قرار بدم .

از ادامه روند نوشته ها اصلا راضی نیستم . منظورم اینایی که قبلا نوشته ام . حالا که بهار شده باید همراه این تحول یه جورایی خودمو عوض کنم . یعنی کمتر رسمی باشم و لزومی هم نمی بینم زیاد سعی کنم نوشته هام ادبی باشه . اینجور موانع باعث میشه آدم به تدریج عقده ای بشه . البته اگه تاحالا نشده باشم .

دلم میخواست وقت داشتم ( البته وقت که بهانه هست ) دلم میخواست یه نفر واسطه میشد که چند ساعتی با یه روانشناس حرف بزنم شاید بتونم اونم دیوونه کنم .

می بینید آدم وقتی خودش باشه چقدر راحته ؟!!  همش میگن سن و سال تو بالاست و خوب نیست بی قید و بند بنویسی . مسخره است . خب منم آدمم . دلم میخواد بعضی وقتا مثل بقیه فحش بدم . گیر بدم به این و اون . کتک بزنم و کتک بخورم . من که دلم نمیخواست به این زودی از ۵۰ بزنم بالا .

نمی دونم شاید یهویی زد به سرم و کار رو رها کردم رفتم سفر !! خیلی دلم میخواد یه مدت طولانی برم سفر . اما برام شده کابوس . کاش میشد .


حالا .