X
تبلیغات
رایتل

از خویش رها . پی تو میگردم

بهار و ابرهای تیره

از اتاقم که بیرون آمدم . کنار درگاهی دولنگه ، تکیه زدم به دیوار و اولین رایحه مسموم بهار ذهنم را مغشوش کرد . چه تاریکی دلگیری . بی هیچ سخن که آغازی بر بهار باشد . بی آنکه شکوفه ای بر درخت روییده باشد . بی آنگه برگچه ای بر شاخه  . و آسمان پراز هیاهوی کلاغ و ابرهای تیره بود .