X
تبلیغات
رایتل

از خویش رها . پی تو میگردم

وقتی چشمهایت خندید

امروز می خواستم لبخند بزنم

از خودم خنده ام گرفت . و بعد دلخور شدم که چرا باید بخندم . وقتی همه نگاه ها بسوی تیرگی است تا روزنی بیابند برای نور .تا چشمها ببینند یکدیگر را . چرا باید بخندم .

وقتی دختری بر آستان در برهنه بر دیوار آویخته است . چرا بخندم

وقتی کارگری همه طول روز را پیاده می پیماید برای نان لیلای کوچکش . چگونه بخندم .

اما وقتی چشمهایت خندید . من نیز با شعف لبخند میزنم .