X
تبلیغات
رایتل

از خویش رها . پی تو میگردم

هلیم و افطاری

میمنت خانوم همسایه دست راستی اصغرآقا اینا دم افطاری یک کاسه هلیم می برد واسه جاریه ش . از کنار من که رد شد دلم بدجوری هوایی شد . لامصب دارچین و روغن لم داده بود روی کاسه و هلیم همچی که تو کاسه لق میخورد ، دهن آدم آب میفتاد . چشای ذق زده من هی پی حرکت اون هلیم تو کاسه . تاب میخورد . طاقتم بریده بود ، بی هوا گفتم میمنت خانوم …..  . خواستم بگم میشه یه کاسه هم به ما بدید اما پشیمون شدم…. رو برگردوند ببینه کی صداش میزنه که ناغافل کاسه هلیم از دستش رهید و رفت رو هوا . حین اینکه کاسه داشت رو هوا معلق میزد دستم رو بردم بگیرمش که پام سر خورد و تا اومدم خودمو جمع و جور کنم ، سرتا پام  شد عین تابلو آبستره که تو نمایش میزارن بیخ دیوار .
از اون روز تا حالا هر افطاری دلم عجیب هوای هلیم میکنه .