X
تبلیغات
رایتل

از خویش رها . پی تو میگردم

چه نازک دل بودی ؟

چه نازک دل بودی که دنیا را چونان تنگ بلوری بر لب حوض پراز ماهی رها کردی .

در حیاط ساکت رویای تو اکنون قناری خاموش می خواند و صدای هق هق گریه ، و نجوای تو با نیلوفر تا سپیده . که اندوه بی پایان تو را تسلی می دهد آرام .

یادش بخیر . مادربزرگ . یادش بخیر سرخی انار . یادش بخیر قصه های مکرر .
امروز آسمان ابری بود . دانه های درشت باران ، خیسی گونه هایت را می شست تا نازنین اشکهایت را نبیند . تا مهرناز باور کند که مرد شده ای . تا احسان دستهایش را به گردنت حلقه کند . تا مادر باردیگر فرصتی کند برای غصه های تو دلتنگ شود .

اندوه دوست ، غمگینی من بود و سنگینی درد بر سینه ام . تا همراهی ش کنم بی هیچ شکوه ای . تا لرزیدن شانه های ش را نبینم . تا تکیه گاهی باشم برای قامت او .

------------------------------------------------------

برای محمد میرزایی که مادربزرگ نازنین ش را از دست داد امروز .